تمام خوبی و جاذبه ای را که زندگی میتواند عرضه کند٬

برایت آرزو میکنم.

مهربانانه به من بیندیش ٬ و...

باورکن که هیچ کس چون من

از شادمانی تو غرق در شادی نمیشود.

عشق و تنها عشق قادر است٬

زندگی شادمانه تری به تو هدیه دهد.

لودویک فون بتهوون

پ.ن: آهنگیه که منو و دینا خیلی دوستش داریم امیدواریم شما هم از شنیدنش لذت ببرین

دانلود آهنگ هی تو

اگه  مایل هستین بدونین اون "تاریخجه خوشمزه "چیه پیشنهاد میکنم در ادامه مطلب همراه ام باشید


ادامه مطلب
+ تاريخ جمعه 25 فروردین1391ساعت نويسنده پانی |
تا حالا به این موضوع فکر کردی که اسامی روی چه اصلی انتخاب می شن؟!این که هر اسم چه معنایی داره؟! خیلی از اقوام قدیم براین عقیده بودن که اسم هرچیزی با روح اون پیوند می خوره و در شخصیت و موجودیت اون تاثیرگذاره!مصریان باستان اعتقاد داشتن که اسم هر شخصی مستقیما روی سرنوشت اون شخص تاثیر گذاره!

هر چیزی توی این دنیا یه اسمی داره(نداشته هم واسش درست می کنیم!)کشورها هم از این قاعده مستثنا نیستین !پس اگه دوست دارین بیشتر در مورد معنای اسامی کشورهای بدونین با ادامه این مطلب همراه بشین!


ادامه مطلب
+ تاريخ چهارشنبه 31 شهریور1389ساعت نويسنده پانی |

سایت رسمی نوروز 89 | www.9rooz.ir

 

دنیا را برایتان شاد شاد
و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم
هر روزتان نوروز

 

 

حاجی فیروزه ، بله              سالی به روز ، بله

ارباب خودم سلام و علیکم        ارباب خودم سرتو بالا کن


ارباب خودم اخماتو واکن  

ارباب خودم بزبز قندی               ارباب خودم چرا نمی خندی

حاجی فیروزه بله           سالی یه روزه بله

راستی اگه دوست دارین بیشتر از آداب و رسوم نوروز بدونین روی ادامه مطلب کلیک کنین!


ادامه مطلب
+ تاريخ جمعه 28 اسفند1388ساعت نويسنده پانی |

تاریخچه :ساندویچ در ایران از دیروز تا امروز

 

تا سال ۱۳۰۶ هـ. ق ( ۱۸۸۹ م) که ناصرالدین شاه قاجار براى بار سوم راهى فرنگستان
شد ، هیچ ایرانى نه نامى از ساندویچ شنیده نه آن را تناول کرده بود. گرچه در ایران
عصر ساسانی غذایی حاضرى به نام بزم آورد یا خامیزگ (گوشت دودى
گوساله) متداول بود که شاهان در سفرهاى جنگى مى‌خوردند و خامیزگ گوشت نیمه‌پزى بود
که آن را لاى نان گذاشته صرف مى‌کردند ، اما از ساندویچ در ایران اثرى نبود و فقط
اروپایى‌ها مى‌دانستند.

یک قرن پیش از میلاد مسیح یک خاخام یهودی به نام Hillel the Elder ،
قطعاتی از گوشن خوک را در خمیر نان فطیر قرار می‌داد و می‌خورد ، وی شاید نخستین
شکل ابتدایی ساندویچ را درست می‌کرد.

در قرن ۱۸ میلادى یک کنت قمارباز انگلیسى از بس به قمار و ورق علاقه داشت ،
دستور مى‌داد غذاى گوشتى او را به صورت حاضرى و لاى نان گذاشته سر میز قمار بیاورند
که مجبور نباشد برای خوردن غذا لختى میز قمار را ترک کند. (اسم این کنت جان
مونتاگ John Montague بود ، داستان هم در حول و حوش سال ۱۷۶۲ اتفاق افتاده است.
جان مونتاگ ، در زندگی شخصی آدم چندان موفقی نبود. همسر اول مورد علاقه‌اش به علت
بیماری درگذشت و همسر دومش که یک خواننده اپرا بود به وسیله خواستگار حسودش کشته شد.
علاوه بر این وی یکی از حامیان جیمز کوک -کاشف دریایی معروف- بود ، طوری که
جیمز کوک نام جزایر هاوائی را در اصل جزایر ساندویچ گذاشته بود.)

اما ناصرالدین شاه در جلد سوم کتاب خاطرات سفر سوم فرنگستان خود به صراحت
مى‌نویسد با وجود اینکه در ترن آلمان که او را از برلین به سوى یکى از شهرهاى آن
کشور مى‌برده در انتظار آوردن سینى غذا بود اما مهمانداران یک بسته که عبارت از نان
دراز لوله‌اى بوده وسط آن گوشت سرد قرار داشته به او تقدیم کرده و یک بطرى شربت هم
براى رفع تشنگى کنار آن بسته کوچک نان وگوشت به او داده‌اند و شاه از این غذای
مختصر و محقر بسیار تعجب کرده است.
روس‌های تزاری در پذیرایى‌هایى که از خود و دیگران مى‌کرده‌اند زاکوسکى (اوردور)
شامل انواع غذاهاى سرد مانند کالباس، سوسیس ، ژامبون، انواع سالادهاى سیب زمینى و
الویه (با روغن زیتون)، ماهى کیلکا، ماهى ساردین و ماهى سفید وکفال، لوبیا یخته سرد
و امثال آن سر میز حاضر مى‌کرده و سپس شام اصلى را سر میز مى‌آورده‌اند.

ساندویچ خوردن درایران متداول نبوده فقط قزاق‌هایى که جلوى در سفارتخانه‌ها و
اماکن دولتى و خانه اعیان و اشراف کشیک مى‌داده‌اند سر ظهر دیزى آبگوشت سربازخانه
را که براى آنها مى‌آورده‌اند ابتدا آب آن را در بادیه‌اى ریخته، نان سنگک در آن
ترید کرده با قاشق یا دست مى‌خورده‌اند. سپس خود گوشت و سیب زمینى و نخود و لوبیا و
لیموعمانى و گوجه فرنگى و پیاز داخل دیزی را با گوشت‌کوب محکم کوبیده آن را لاى یک
نان سنگک دو آتشه خشخاش زده بزرگ لوله کرده سرازیرکرده قطعات پیاز را هم با سر نیزه
ریز کرده روى گوشت کوبیده ریخته، نان سنگ را به صورت لوله‌اى در آورده با لقمه‌هاى
کله گربه‌ای نان و گوشت مزبور را که ادویه و دارچین زیادی هم روی آن مى‌ریخته‌اند،
مى‌خوردند.

ورود سوسیس و کالباس به ایران

 پس از انقلاب کمونیستى در شوروی ۱۹۱۷/۱۲۹۶ عده زیا‌دى از ارمنیان روسیه و نیز
روس‌هاى سفید یا مخالف انقلاب به ایران سرازیر شدند. کالباس، سوسیس، ژامبون از مواد
غذایى مورد علاقه شدید روس‌ها و ارامنه است.
تهیه کالباس به صورت کنونى اما به شکل دستى وسنتى ازدوران بسیار قدیم در یونان و
سپس روم و اروپاى قرون وسطى و جدید متداول بوده و با سیر و نمک و پس از کشف جزایر ملوک چین و هند با انواع چاشنى‌ها آن را خوشمزه مى‌کرده‌اند. ارمنیان و روس‌هاى
سفیدی که به ایران آمدند و در گیلان و مازندران و استرآباد و تهران مستقر شدند با
توجه به خوک‌هاى اهلى و وحشى در شمال ایران و گرازهاى سانگله که البته گوشت آنها در
اروپا مرغوب نیست ، شروع به تهیه کالباس و سوسیس و ژامبون کردند، آقایان آرزومان و
میکاییلیان دو تن از ارمنیان مهاجر به ایران کارگاه‌هایى نخست در گیلان و سپس در
تهران تاسیس کردند و شروع به تهیه کالباس و سوسیس و ژامبون کردند.

تا آن زمان اروپاییان مقیم تهران این مواد گوشتى را از قوطى‌هاى کنسرو که از
ارویا به ایران فرستاده مى‌شد بیرون آورده مى‌خوردند ، اما به زودی تولیدات ایران
مورد قبول خاطرشان قرار گرفت و دو مؤسسه آرزومانیان و میکاییلیان به کارخانه‌هاى
بزرگى تبدیل شدند. شهرت کالباس وسوسیس و ژامبون ایران بدان حد بود که در جنگ دوم
جهانى پس از اشغال ایران، انگلیسى‌ها رسما و طى نامه‌ای درخواست موافقت با صدور چند
تن کالباس و سوسیس ایران را به خارج برای رفع نیاز سربازان انگلیسى در آفریقا و
خاور نزدیک کردند که اسناد آن موجود است.



نخستین ساندویچ فروشى‌هاى ایران


از دوران جنگ دوم به بعد اولین ساندویچ‌فروش‌ها در تهران و سپس در طول ۱۰ سال در
شهرستان‌ها افتتاح شدند که غالب کارکنان آنها ارمنى بودند. نخستین بار در خیابان
استانبول یا استامبول تهران چند مغازه که ماهی و ماهی دودی و لوله‌هاى کالباس
مى‌فروختند ساندویچ عرضه کردند که بهای آن دانه‌ای پنج قران بود. نان بولکا (سفید
بامزه ترشى خمیر)، خیارشور حلبى تبریز، کمى کره که به نان مى‌مالیدند وچند برگ
جعفرى تازه خرد کرده. "مغازه خزر" در ا بتداى خیابان استانبول پس از چهار راه
فردوسى- استانبول- نادرى در پاساژى واقع بود و مدتی بعد در طبقه زیرین آن رستورانى
افتتاح شد که در آنجا چند نوع غذا از جمله سوسیس سرخ کرده یا مغز گوسفند یا کتلت یا
ماهى ازون برون یا شیر ماهى را همراه با توده‌اى از سیب‌زمینى پوره خوشمزه که روى
غذا و سیب زمینى سس گوجه فرنگى یا کچاپ هم مى‌ریختند به بهای نازل هر پرس شش قران و بعدها ۱۲ ریال و در دهه چهل ۱۸ ریال! عرضه مى‌کردند. آنجا محل جمع شدن و سخن گفتن و
وقت گذراندن شعرا، نویسندگان ، روزنامه‌نگاران و دانشجویان و دانش‌آموزان کلاس‌هاى
بالاى مدارس متوسطه بود. دانشجویان دانشکده افسرى تهران هر شب جمعه در خزر در طبقه
بالاى بیسترو اجتماع مى‌کردند و با خریدن یک لوله بلند و باریک کالباس که آن را با
نان بولکا (سفید) و خیارشور و گوجه فرنگى مى‌خوردند عیشى شاهانه راه می‌انداختند.

چند صاحب بیسترو ارمنیانى قانع، مهربان و خونسرد بودند ، با خوشرویى و قناعت
مقدم جوانان را مى پذیرفتند. شب جمعه در ساندویچ‌فروشى‌هاى خیابان‌هاى استانبول و
نادرى و لاله زار و لاله زارنو غلغله‌اى بود. دانشجویان دانشکده افسرى ارتش به ویژه
از مشتریان وفادار ساندویچ‌فروش‌های لاله‌زار نو بودند زیرا آنها در طول هفته هر
روز ناهار ساچمه پلو (عدس پلو) ، علف پلو ( سبزی پلو) ، آش گل گیوه (آش کشک) طاس
کباب ، راگو ، قیمه پلو ، چلوخورش علف دانشکده (قرمه سبزی) و کتلت‌هایی که از سفتی
و سختی شباهت به آجر پاره داشت خورده و شب جمعه میل داشتند ساندویچ کالباس و سوسیس
بخورند. آنها هر دو سه نفر دور یک لوله نیم مترى کالباس سیردار جمع شده قطعات بریده
آن را با رغبت و اشتهای زیادى همراه نان بولکاى ترش مزه و گوجه فرنگى و خیارشور به
معده مى‌فرستادند. آن زمان از سس ساندویچ اثرى نبود و به جاى آن ساندویچ‌فروش‌ها در
نهایت سخاوت مقداری کره اعلا لاى نان مى‌مالیدند. د رخیابان شاه‌آباد (جمهورى) دکه
ساندویچ‌فروشى اسلامى جمع و جورى بود که به جاى کالباس، کوکو، کتلت و تخم مرغ لاى
نان مى‌گذاشت و کار او هم بسیار گرفته بود. ساندویچ از سال‌های حدود ۱۳۳۵ به
شهرستان‌ها نیز انتقال یافت.

رفتن به ساندویچ فروشى و بى‌آبرویى

در سال‌هاى اول افراد محترم و آبرومند رفتن به ساندویچ‌فروشى‌ها را دون شأن
مى‌دیدند و حداکثر رضایت مى دادند به چلوکبابى و چلوخورشتى بروند. همان طور که د ر
عصر ناصرى نیز رفتن به رستوران و چلوکبابى کارى خلاف آبرو تلقى مى‌شد و مى‌گفتند
فلانی سفره درست و حسابى ندارد که به دکه نان وکباب یا دکان چلوکبابى مى‌رود اما کم
کم رفتن به دکان ساندویچ‌فروشى متداول شد و امروز بسیا‌رى از خانم‌ها و آقایان و
جوانان خوردن ساندویچ را بر صرف غذا در خانه ترجیح می‌ددهند. حتی در حدود سال‌های
دهه ۴۰ گفته مى‌شد که تعداد کارگران ساندویچ‌فروشى‌ها تنها در شهرستان رشت به ۱۶۰۰۰
تن رسیده است. در دهه ۱۳۴۰ در بلوار کشاورز که ا بتدا بلوار الیزابت دوم نام دا شت
یک ساندویچ‌فروشى بزرگ به نام ۴۴۴ افتتاح شده بود. نام فروشنده خوش اخلاق و
خنده‌روى آن به نام على آقا را کسى نمى‌دانست و او را علی آقا ۴۴۴ می‌خواندند. على
آقا که حتى بعدا معلوم نشد نام خانوادگیش چیست و برادرش آقا داوود از ساندویچ
فروشان موفق تهران بودند و سال‌ها عده زیادی دوست داشتند به مغازه ۴۴۴ بروند و
ساندویم ۴۴۴ بخورند. على آقا بعدها خود مستقلا فروشگاهى در سه راه تخت جمشید
(طالقانى) امروز افتتاح کرد که مشتری بر آن می‌جوشید. ساندویچ کتلت، کالباس، سوسیس
و نیز لوبیا پخته یر از پیاز داغ و انواع چاشنى‌های برادران مزبور درتهران سال‌های
دهه ۱۳۵۰ شهرت زیادی یافته بود. همین طور ساندویچ سالاد الویه، مغز و زبان آنها…

افسوس که على آقا اگر زنده مى‌ماند دور نبود یک سلسله فروشگاه‌هاى زنجیره‌ااى فست
فود تأسیس کند ، در جوانى مرد و بعد از او مغازه‌اش از هم پاشید.

از همبرگر تا پیتزا


در تهران طی دو دهه ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۰ تعداد ساندویچ‌فروشى‌ها ازده‌هزار گذشت. در اوایل
دهه ۱۳۴۰ ، همبرگر وارد بازار غذای ایران شد. تاپس همبرگر در بلوار ناهید ، خیابان
جردن (آفریقا) ، اولین همبرگرها را با بهای سه تومان ، بله سه تومان عرضه می‌کرد که
با یک بطری پنج ریالی نوشابه و یک پاکت سیب‌زمینی به بهای پنج ریال ، قفیمت کل غذا
از ۴۰ ریال بیشتر نبود ، وقتی همبرگز تاپس بهای غذای خود را گران کرد و چهل ریال
بابت یک همبرگر گرفت ، غوغایی در تهران برپا شد. شهرداری دخالت کرد و دستور بازگشت
به بهای سابق را داد که صاحب همبرگرفروشی زیر بار نرفت و به جای همبرگر ، پیتزا
عرضه کرد که گران‌تر بود.

اولین پیتزا در ایران در خیابان ویلا و همزمان در خیابان شاه عباس آن زمان در
نیمه سال‌های دهه ۱۳۴۰ عرضه شد که آن را پیتزای پنتری می‌خواندند و در آن دو
رستوران غذاهایی مانند مرغ در سبد (همین مرغ سوخاری) که با سیب‌زمینی تنوری سرو
می‌شد و اغذیه دیگر می‌آوردند و نویسنده اولین بار در سال ۱۳۴۷ با پیتزارپنتری آشنا
شدم و طعم آن را چشیدم. سایز یا اندازه پیتزا سه نوع متفاوت داشت که بزرگ‌ترین ۱۸
تومان ، متوسط ۱۶ تومان و کوچک ۱۴ تومان قیمت داشت!
در دهه‌های ۱۳۲۵ تا ۱۳۵۵ ساندویچ‌فروشی دیگری در تهران شهرت چشم‌گیری داشت که در
ابتدای خیابان لاله‌زار نو ، جنب سینما متروپل قرار داشت ، در دو دکان ، ساندیچ‌های
کالباس آن به خوشمزگی و مرغوبیت جنس شهره بود. این ساندیچ‌فروشی «اختیاری» نام داشت
و دو برادر ارمنی آن را اداره می‌کردند. بوی کالباس و عطر خیارشور سیردار این مغازه
پای هر رهگذری را سست می‌کرد.

به تدریج و از سال ۱۳۳۲ به بعد در سراسر تهران ، دکاکین ساندیچ‌فروشی گشایش یافت
و ساندیچ‌فروشان علاوه بر کالباس و سوسیس و ژامبون ، ساندیچ‌های مانوسی با ذائقه
ایرانی مانند کتلت ، استیک ، سالد اولویه ، مغز ، مرغ ، تغم‌مرغ و کوکوسبزی را عرضه
می‌کردند.
ساندیچ‌فروشی به تدریج در ایران به صورت یک شغل عمومی و گسترده درآمد.

 

+ تاريخ پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت نويسنده پانی |

خانم جواني در  سالن انتظار فرودگاهي بزرگ منتظر اعلام براي سوار شدن به هواپيما بود..

بايد ساعات زيادي رو براي سوار شدن به هواپيما سپري ميکرد و تا پرواز هواپيما مدت زيادي مونده بود ..پس تصميم گرفت يه کتاب بخره  و با مطالعه اين مدت رو بگذرونه ..اون همينطور يه پاکت  شيريني خريد...  

اون خانم نشست رو يه صندلي راحتي در قسمتي که مخصوص افراد مهم بود ..تا هم  با خيال راحت استراحت کنه و هم کتابشو بخونه. کنار دستش .اون جايي که پاکت شيريني اش بود .يه آقايي نشست  روي صندلي کنارش وشروع کرد به خوندن مجله اي که با خودش آورده بود ..  

وقتي خانومه اولين شيريني رو از تو پاکت  برداشت..آقاهه هم يه دونه ورداشت ..خانومه عصباني شد  ولي به روش نياورد..فقط پيش خودش فکر کرد اين يارو عجب رويي داره ..اگه حال و  حوصله داشتم حسابي حالشو ميگرفتم

هر يه دونه شيريني که خانومه بر ميداشت ..آقاهه هم يکي ور ميداشت .ديگه خانومه داشت راستي راستي جوش مياورد ولي نمي خواست باعث مشاجره بشه 

وقتي فقط يه دونه شيريني ته پاکت مونده بود ..خانومه فکر کرد..اه . حالا اين آقاي پر رو و سواستفاده چي ...چه عکس العملي نشون ميده..هان؟؟؟؟آقاهه هم با کمال خونسردي شيريني آخري رو ور داشت ..دو قسمت کرد  و نصفشو داد خانومه و..نصف ديگه شو خودش خورد..

اه ..اين ديگه خيلي رو ميخواد...خانومه ديگه از عصبانيت کارد ميزدي خونش در نميومد.در حالي که حسابي قاطي کرده بود ..بلند شد و کتاب و اثاثش رو برداشت وعصباني رفت براي سوار شدن به هواپيما

وقتي نشست سر جاي خودش تو هواپيما ..يه نگاهي توي کيفش کرد تا عينکش رو بر داره..که يک دفعه غافلگير شد..چرا؟ براي اين که ديد که پاکت شيريني که خريده بود توي کيفش هست .<<.دست نخورده و باز نشده>>   فهميد که اشتباه کرده و از خودش شرمنده شد.اون يادش رفته بود که پاکت شيريني رو وقتي خريده بود تو کيفش گذاشته بود.

اون آقا بدون ناراحتي و اوقات تلخي  شيريني هاشو با او تقسيم کرده بود در زماني که اون عصباني بود و فکر ميکرد که در واقع اونه که داره شيريني هاشو اقاهه ميخوره و حالا حتي فرصتي نه تنها براي توجيه کار خودش بلکه براي عذر خواهي از اون آقا هم  نداره 

 

چهار چيز هست که غير قابل جبران  و برگشت ناپذير هست .

سنگ بعد از اين که پرتاب شد

دشنام .. بعد از اين که گفته شد..

موقعيت .... بعد از اين که از دست رفت

 و زمان... بعد از اين  که گذشت و سپري شد

+ تاريخ شنبه 10 اسفند1387ساعت نويسنده پانی |

توی این هوای گرم بعد ار یه پیاده روی طولانی یا گیر کردن توی ترافیک چی بیشتر از یه خوردنی یا نوشیدنی خنک می چسبه؟ منم این بار براتون تاریخچه بستنی را در نظر گرفتم امیدوارم که مورد قبول واقع بشه!

 

 احتمالاً آب ميوه*ي سرد شده در بسياري از کشورهاي جهان از جمله چين از 3000 سال پيش شناخته شده را می توان اولین بستنی هادانست و طبق اطلاعات موجود، رومي هاي قديم از برف کوه ها براي سرد کردن آب ميوه استفاده مي کرده اند. از آن تاريخ تا قرن هيجدهم ميلادي، مدارک زيادي در دست نيست، تا اين که مارکوپولو سیاح مشهور ونیزی در بازگشت از سفر مشهورش به آسیا اطلاعاتي در زمينه ي ساخت شيريني از شير منجمد(احتمالاً نوعي بستني ميوه اي امروزي) را همراه خود از چين آورد.

اين روش در ونيز مورد استفاده قرار گرفت و سپس در سرتاسر ايتاليا گسترش يافت. به تدریج کشورهای دیگر اروپایی نیز از این روش برای تهیه بستنی استفاده کردند.
در ايران، بستني ابتدا به صورت سنتي و دستي با عنوان "بستني زعفراني" تهيه مي شد. اين بستني درون ظرفي(بشکه اي) دو جداره درست مي شد؛ به اين صورت که درون جدار داخلي شير، خامه، شکر، ثعلب و زعفران، و در جدار بيروني يخ و نمک ريخته مي شد؛ سپس بشکه را مرتباً تکان مي دادند تا بستني تهيه شود. اما امروزه اين صنعت توسعه ي فراوان يافته و تقريباً در تمام شهرهاي ايران به صورت صنعتي تهيه و مصرف مي*گردد.....

بستنی در ایران

تهيه بستني در ايران متداول نبود و در قرن نوزدهم از اروپا به ايران انتقال يافت و متداول شد. در حقيقت از سفر سوم ناصرالدين شاه به اروپا، پلومبير نام محلي ييلاقي در فرانسه است كه بستني خوشمزه اي در آنجا تهيه ميشد و نام پلومبير يعني نوعي بستني كه با مخلفاتي همراه است از اين شهر منشاء گرفته است.

مي گويند در سال آخر سلطنت ناصرالدين شاه ساختن بستني در ايران متداول شد و معروف ترين بستني فروش بعدي تهران يعني ممدريش بستني خامه دار مخصوصي تهيه مي كرد كه در تهران مردم استقبال زيادي از آن كردند. اين بستني با ثعلب تهيه مي شد. يخ و نمك را در بشكه اي ريخته داخل بشكه را شير مي ريختند و با وسايل مخصوص و تمهيدات زياد و تكان دادن و چرخاندن ظرف ازآن بستني تهيه مي كردند. بستني فروشي هاي دوره گرد به زودي در تهران پيدا شدند كه بستني را در همان محفظه ها مي گرداندند و با نان مخصوص عرضه مي كردند.

ميرزا رضا كرماني قاتل ناصرالدين شاه در روز پنجشنبه 11 ارديبهشت 1275/16 ذي قعده 1313 ه.ق/ در تهران بود و از دكان ممد ريش بستني خريد و خورد. روز بعد هنگام ظهر ناصرالدين شاه را داخل حرم مطهر حضرت عبدالعظيم(ع) ترور كرد. مي گويند

 مامورين نظميه كه سرگرم تحقيق و تفحص درباره ريشه هاي ترور بودند وقتي دانستند يك روز قبل ميرزا رضا از ممد ريش بستني خريده و خورده است به سراغ او رفتند و او را به نظميه برده زير اشكلك انداخته و شكنجه اش كردند و مرتبا مي پرسيدند:< پدر سوخته در بستني چه ريخته بودي كه ميرزا رضاي شال فروش فقير كرماني را آن قدر جرات بخشيده بود كه شاه مملكت را بكشد. زودباش بگو و حقيقت را بيان كن.>

بيچاره ممد ريش كه تركه انار زيادي كف پايش زده و ضمنا او را به اشكلك بسته بودند هرچه قسم مي خورد كه به پير، به پيغمبر من دخالت و مشاركتي در طرح ترور اعلي حضرت نداشته ام از او نمي پذيرفتند. او گريه*كنان گفت: <من روزي 1000 بستني مي فروشم. اگر قرار است هركس بستني بخورد آدم بكشد پس چرا تهران پر از تروريست و آدمكش نمي شود!؟>
بستني ممد ريش شهرت زيادي در تهران به دست آورد. بستني فروشي او در جنوب شهر بود و در بهار و تابستان غلغله اي در دكان دو نبش او كه سه نبش و چهارنبش هم شد بر پا مي شد او تا حدود سال هاي 1335-1334 زنده بود. بستني خامه اي پر از گلاب و خامه و هل و بسيار مايه دار و كش آمدني، كاملا سفيد مانند برف لاي دو نان مخصوص معروف به حصيري كه روزانه چند هزار دانه از آن به فروش مي رفت. سال ها بستني به همان سادگي و رنگ شيري عرضه مي شد تا اينكه در حدود سال 1329 بستني ماشيني كاليفرنيا به بازار آمد و ذايقه ها بدان عادت كرد. بعدها بستني زعفراني زرد رنگ نيز شهرت يافت . دیگر بستی فروش مشهوری که شهرتش حتی به شهرهایی مانند لوس آنجلس و پاریس هم رسیده است اکبر مشدی است. نام واقعی این شخص اکبر مشهدی ملایری بود. وی در ابتدا شکر و چای را شمال می برد و از آنجا هیزم به تهران می آورد.هنگامی که وی 20 ساله بود که با ممد ریش آشنا شد و از طریق آشنایان وی توانست به آشپزخانه دربار مظفرالدین شاه راه پیدا کند و تا آخر دوره قاجاریه در دربار بستنی سرو می کرد بعد از انقراض سلسله قاجاریه ،رضا شاه تمامی پرسنل و خدمه دربار ازجمله اکبر مشهدی ملایری را از دربار اخراج کرد . اکبر مشهدی ملایری بعد از این واقعه با پولی که در مدت خدمت در دربار جمع کرده بود توانست مغازه بستنی فروشی خود را در درحوالی میدان راه آهن با نام بستنی فروشی اکبر مشدی افتتاح کند. وی معتقد بود که بستنی های ایرانی باید کاملا با بستنی های خارجی فرق داشته باشد و ایرانی ها ترجیح می دهند تا در بستنی هایشان خامه ، گلاب و زعفران بیشتر از نگهدارنده ها ی دیگر باشد آن زمان هنوز یخچال ساخته نشده بود و وی مجبور بود برای تهیه یخ از یخچال های طبیعی راه های طولانی تا کوه های شمال شهر را طی کند . گاه تا عمق ۶۰ متری در دل یخچال های طبیعی پایین برود.تا ذره ای یخ بدست بیاورد به زودی شهرت وی بقدری زیاد شد که رجال مملکتی و سفرای خارجی مقیم تهران نیز به مشتریان پرو پا قرص اکبر مشدی تبدیل  شدند. نقل است که فخرالدوله مادر دکتر امینی (نخست وزیر وقت) از اکبر مشدی خواسته بود تا با هزینه وی به فرانسه سفر کند و برای مهمانان وی بستنی سرو کند. اکبر مشدی در ۹۲ سالگی بر اثر عارضه کلیوی فوت کرد . خبر فوت وی حتی در روزنامه های عراق و پاکستان هم انعکاس یافته بود. یکی از دیپلمات های پاکستانی مقاله ای را برای بزرگداشت اکبر مشدی در روزنامه نوشت.
با گذشت سال ها و افزایش شهر نشینی و بالار فتن مشتریان بستنی ، بستني به تدريج به صورت ليوان كاغذي عرضه شد اما بستني فروشان سنتي از اين كار خودداري كردند (و مي كنند.) بستني بلوت كه انواع رنگ ها را در بستني توت و شاه توت و قهوه و كاكائو و پرتقال و ليمو و آناناس و موز و غيره عرضه مي داشت زماني بازار بسيار پررونقي داشت اكنون انواع بستني ها در ايران عرضه مي شود و البته بستني هاي تهيه شده در كارخانه هاي معروف كه پس از توليد در كاميون مجهز به سردخانه به فروشگاه*ها انتقال يافته و در يخچال فروشگاه ها قرار ميگيرد ، فروش بسيار گسترده تري دارد...

 


                          نکات جالبی راجع به بستنی

 

كودكان بين سنين 2 تا 12 سال بيشترين دوستداران بستني هستند و افراد بالاي 45 سال هم از خوردن بستني بيشترين لذت را ميبرند

براي خوردن يك بستني قيفي تقريبا بايد 50 بار آن را ليس زد

خوردن بستني در شهر نيوجرسي آمريكا بعد از ساعت 6 بعد از ظهر بدون اجازه پزشك ممنوع است

آمريكا بيشترين مصرف كننده بستني در جهان است. آمريكا با ساخت بيش از 1/5 ميليارد گالن بستني در رده اول توليد بستني در جهان

 است. 

 50 درصد آمريكايي ها بستني را با سگ و گربه خود قسمت ميكنند.
مردان بيشتر از زنان علاقه به خوردن بستني به عنوان دسر دارند

بيشترين مقدار وانيل به كار برده شده در بستني در ماداگاسكار تهيه ميشود

شكلات پرطرفدارترين شهد به كار رفته روي بستني است

تقريبا 13 درصد مردان و 8 درصد از زنان بعد از اتمام بستني، ظرف بستني خود را ليس ميزنند

بزرگترين بستني در دنيا 3 متر و 70 سانتي متربلندي دارد و با 4 هزار و 666 گالن بستني در كاليفرنيا در سال 1985 تهيه شده است.

 اين بستني 24 هزارو910 كيلو گرم وزن دارد. همچنين بزرگ ترين كيك بستني در چين ساخته شد كه 50 متر ارتفاع و 3 متر عرض داشت. اين كيك 32 هزار تكه شد.

كوكي جارويس 39 ساله كه تقريبا 419 كيلوگرم وزن دارد ميتواند در عرض 12 دقيقه يك گالن كه معادل 255 گرم بستني وانيلي است، بخورد. او در مسابقه خوردن بستني نفر اول در جهان است

از شخصيتهاي مشهوري كه به خوردن بستني علاقه مند بودند مي توان به اسكندركبير، چارلز دوم، امپراتور روم (نرون)،ماركوپولو،جرج واشنگتن، توماس جفرسون،جيمزماريسون،ناصرال دين شاه، مظفرالدين شاه و رضا خان اشاره كرد.

 

 

+ تاريخ سه شنبه 21 خرداد1387ساعت نويسنده پانی |

اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام  بدهید

 

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .
تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .
من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.
من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .
دوستدار تو پدر
پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام
  صبح فردا 4
  12نفر از مأموران FBI وافسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .
نتیجه اخلاقی :
هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید .
+ تاريخ یکشنبه 5 خرداد1387ساعت نويسنده پانی |

امروز روز ديگه اي هست .. اولين روز از بقيه زندگي... امروز صبح  ديدم توی  ظرف..گندماي کوچولو..نوک زده بودن سفيد سفيد.. جوانه زدن اون قدر ها هم که فکر ميکردم سخت نيست..فقط مراقبت ميخواد و همت..
 دعا کنینکه تو اين سال جديد از تجربه هاتون نردبونی بسازین واسه اون چيزايي که لايقشین
......الهي آمين
دفتر خسته ي 1386 رو مي بندم تا سال نو را در کنار شما با تمام  زیباییهاش آغاز کنم.

وقتي مي خوام از بهترينها ...از اونچه در قلبم نقش بسته براتون ارزو کنم.
..
اونقدر واژه ها کم رنگ ميشن ؛که ارزش اين همه احساس رو نمي  تونن توی خودشون جا بدن

 .فقط می تونم بگم که خيلي دوستتون دارم و بهار رو با تمام پاکي هاش تقديمتون مي کنم

 

آنچه درباره اش مي‌خوانيد...
طالع بيني متولدين فروردين ماه
پيدايش جشن نوروز
روزها يا ماه جشن نوروز
 
چهارشنبه سوري
 مير نوروزي
 
روزهاي مردگان و پنجشنبه آخر سال
خانه تکاني
کاشتن سبزه
سفره هفت سين
خوراک هاي نوروزي
نوروز اول
سيزده بدر
باورهاي عاميانه

 

طالع بيني متولدين فروردين ماه

علامت طالع‌بيني شما قوچ است اما قوچها فقط از حيث نربودن با مردهاي فرورديني اشتراك دارند. فلزشما آهن است و شايد به همين دليل است كه اغلب مردهاي فرورديني از خوردن اسفناج كه سرشار از آهن است امتناع مي‌ورزند و دليلشان هم اين است كه آهنشان بدجور مي‌زند بالا! و نيز به‌دليل همين آهن بودن فلزشان است كه مردهاي مرتبط با زنهاي فرورديني را آهنربا نيز مي‌نامند! رنگ شما سرخ است. البته اين باعث نمي‌شود كه تجمع بيشتر فرورديني‌ها در قبايل سرخ پوستي باشد همين كه علاقه‌مند به‌غذاهاي سرخ كردني و طرفدار تيمهاي سرخ پوش باشيد، كافي است.
عنصرتان آتش است و به همين دليل متولدين ساير ماهها در مواجهه با شما دچار سوختگي مي‌شوند. مولانا جلال‌الدين محمد بلخي مشهور به مولوي كه از جمله ادبا و عرفاي زمان خودش بود احتمالاً در چنين موقعيتي قرار گرفته بوده كه سروده: "شده‌ام پسند حسنت وطنم ميان آتش"
اگر روزي از اتوبان چمران ( تهران) مي‌گذشتيد و ديديد كسي بالاي برج ميلاد ايستاده و مي‌خواهد به تمرين پرش از ارتفاع بپردازد اصلاً شك به خودتان راه ندهيد كه او يك فرورديني است. اصولاً فرورديني‌ها براي كاري كه قرار است انجام بدهند همان لحظه تصميم مي‌گيرند و في‌الفور هم عمل مي‌كنند. مثلاً ممكن است در نيمه‌هاي شب يك‌فرورديني از خواب بيدارتان بكند و بخواهد به شما آب بدهد. اصلاً ناراحت نشويد و حتي المقدور آب را بخوريد زيرا يك قوچ واقعي برايش اين مهم نيست كه شما خواب هستيد بلكه مهم اين است كه خودش در بيداري به‌سر مي‌برد!
فرورديني‌ها اصلاً دروغ نمي‌گويند و اگر هم روزي مجبور بشوند بگويند آنقدر گنده است كه شما همان وسطهاي ماجرا به او لبخندي مي‌زنيد و مي‌گوييد: برو و بي خيال شو، تو اين كاره نمي‌شوي. به‌عنوان مثال ممكن است كه با يك فرورديني قرار داشته باشيد و او با دو ساعت تأخير سر قرارش حاضر شود و وقتي علت دير كردنش را از او بپرسيد، در كمال خونسردي بگويد: بين راه تصادف كردم و شكمم پاره شد و روده هايم ريخت وسط اسفالت و تا آنها را جمع كردم و رفتم بيمارستان و برگشتم كمي دير شد!
اصولاً متولدين فروردين لجوج و يك دنده ( و بلكه هم بيشتر!) هستند. يك فرورديني اصيل حاضر است در راستاي اثبات لجاجتش به‌مدت يك ماه غذا نخورد فقط به‌خاطر اينكه بفهماند كه مي‌شود يك ماه چيزي نخورد و زنده ماند!
بيماريهاي متولد فروردينتجمع بيماري در فرورديني ‌ها از ناحيه شكم به پايين است. آنها يا سنگ مثانه مي‌گيرند و يا از فرط بي توجهي پايشان به يك سنگ گير كرده و به زمين مي‌خورند و يك قسمت از پايشان مي‌شكند! فرورديني‌ها مي‌توانند خيلي راحت در مقابل تير، تركش و سنگ رها شده از تير و كمان قرار بگيرند و مطمئن باشيد كه اين اجسام سخت فقط به همان نواحي كه در بالا نام برديم اصابت مي‌كند. اگر روزي به محل كارتان آمديد و ديديد كه همكار فرورديني شما دهانش را با ماسك پوشانده اصلاً تصور نكنيد كه براي جلوگيري از انتقال ويروس سرماخوردگي به شما اين كار را كرده زير اصولاً آنها سرما نمي‌خورند و اگر مي‌بينيد كه دهانشان بسته است يقين بدانيد كه شب قبل سير فراواني ميل كرده‌!
متولدين فروردين ماه با چه ماهي ازدواج بكنند يا نكنند
متولدين فروردين ماه يا آن قدر ازدواج نمي‌كنند كه پير شده و مجبورند قيدش را بزنند و يا زماني كه هنوز سرد و گرم روزگار را نچشيده اند مي‌روند و اين كار را مي‌كنند.
تصور مي‌شود به دليل اينكه اشتراك رفتاري بين زن و مرد فرورديني بيشتر از اشتراك رفتاري در زن و مردهاي ساير ماههاست، بهتر است كه متولدين اين ماه بيايند و با هم ازدواج بكنند و اگر زماني رسيد كه نسل مجرد هر كدام از اين دو جنس فرورديني تمام شد، بي خيال ازدواج بشوند!
Image hosted by allyoucanupload.com
پيدايش جشن نوروز
در ادبـيـات فارسي جشن نوروز را، مانند بسياري ديگر از آيـيـن ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستين پادشاهان نسبت مي دهند. شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجري، چون فردوسي ،منوچهري، عنصري، بـيـروني، طبري، مسعـودي، مسکويه، گرديزي و بسياري ديگر که منبع تاريخي و اسطوره اي آنان بي گمان ادبـيـات پـيـش از اسلام بوده، نوروز و برگزاري جشن نوروز را از زمان پادشاهي جمشيد مي دانند،

روزها يا ماه جشن نوروز
مدت برگزاري جشن هايي چون مهرگان، يلدا، سده و بسياري ديگر، معـمولا يک روز ( يا يک شب ) بـيشتر نيست. ولي جشن نوروز، که درباره اش اصطلاح " جشن ها و آيـيـن هاي نوروزي " گوياتر است، دست کم يک يا دو هفته ادامه دارد. ابوريحان بيروني مدت برگزاري جشن نوروز را، پس از جمشيد يک ماه مي نويسد
چون جم درگذشت، پادشاهان همه روزهاي اين ماه را عيد گرفتند. عيدها را شش بخش نمودند : 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف ،5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهي، 5 روز چهارم را به نديمان و درباريان، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزيگران.
، در زمان شاه سليمان صفوي، مهماني ها، تفريح و جشن هاي نوروز در ميدان هاي عمومي تا سه هفته طول مي کشيد. . ولي برگزاري مراسم نوروزي امروز، دست کم از پنجه و " چهارشنبه آخر سال " آغاز و در " سيزده بدر " پايان مي پذيرد

چهارشنبه سوري
مراسم شب چهارشنبه آخرسال که با روشن کردن آتش از غروب آفتاب و پريدن از روي آن و گفتن سرخي تو از من و زردي من از تو آغاز و سپس با صرف آجيل..قاشق زني و فالگوش ايستادن به نيت شنيدن صحبتي که به فال نيک گرفته شود تا پاسي از شب ادامه مي يابد

Image hosted by allyoucanupload.com
مير نوروزي
از جمله آيـيـن هاي اين جشن پنج روزه، که در شمار روزهاي سال و ماه و کار نبود، براي شوخي و سرگرمي، حاکم و اميري انتخاب مي کردند که رفتار و دستورهايش خنده آور بود، و در پايان جشن از ترس آزار مردمان فرار مي کرد.
بي گمان امروز، کساني را که در روزهاي نخست فروردين، با لباس هاي قرمزرنگ و صورت سياه شده در کوچه و گذر و خيابان مي بيـنيم که با دايره زدن و خواندن و رقصيدن مردم را سرگرم مي کنند و پولي مي گيرند، بازماندهً شوخي ها و سرگرمي هاي انتخاب " مير نوروزي " و " حاکم پنج روزه " است که تـنها در روزهاي جشن نوروزي ديده مي شوند، نه در وقت و جشني ديگر؛ و آنان خود در شعرهايي که مي خوانند، مي گويند : حاجي فيروزه، عيد نوروزه، سالي يه روزه

روزهاي مردگان و پنجشنبه آخر سال
يکي از آيـين هاي کهن پـيش از نوروز ياد کردن از مردگان است که به اين مناسبت به گورستان مي روند و خوراک مي برند و به ديگران مي دهند. زردشـتيان معـتـقدند که : " روان و فروهر مردگان، هيچ گاه کسي را که بوي تعلق داشت فراموش نمي کند و هر سال هنگام جشن فروردين به خانه و کاشانه خود برمي گردند ".يکي از صورت هاي برجا ماندهً اين رسم، در شهر و روستا، به گورستان رفتن " پنجشنبه آخر سال " است، به ويژه خانواده هايي که در طول سال عضوي را از دست داده اند. رفتن به زيارتگاه ها و " زيارت اهل قبور "، در پنجشنبه - و نيز، روز پـيش از نوروز و بامداد نخستين روز سال - رسمي عام است. در اين روز، خانواده هاسبزه.. نان، حلوا و خرما بر مزار نزديکان مي گذارند و بر مزار تازه گذشتگان شمع، يا چراغ روشن مي کنند.

خانه تکاني
اصطلاح " خانه تکاني " را بيشتر در مورد شستن، تميز کردن، نو خريدن، تعمير کردن ابزارها، فرش ها، لباس ها، به مناسبت فرا رسيدن نوروز، به کار مي برند. در اين خانه تکاني، که سه تا چهار هفته طول مي کشد، بايستي تمامي ابزارها و وسيله هايي که در خانه است، جا به جا، تميز، تعـمير و معاينه شده و دوباره به جاي خود قرار گيرد. برخي از ابزارهاي سنگين وزن، يا فرش ها، تابلو ها، پرده ها و وسيله هاي ديگر، فقط سالي يک بار، آن هم در خانه تکاني نوروزي، جا به جا و تميز مي شود

Image hosted by allyoucanupload.com

کاشتن سبزه
اسفند ماه، ماه پاياني زمستان، هنگام کاشتن دانه و غله است. کاشتن " سبزه عيد " به صورت نمادين و شگون، از روزگاران کهن، در همهً خانه ها و در بين همهً خانواده ها مرسوم است.
در ايران کهن، " بـيست و پنج روز پيش از نوروز، در ميدان شهر، دوازده ستون از خشت خام بر پا مي شد، بر ستوني گندم، برستوني جو و به ترتيب، برنج، باقلا، کاجيله ( گياهي است از تيرهً مرکبان، که ساقه آن به 50 سانـتي متر است )، ارزن، ذرت، لوبـيا، نخود، کنجد، عدس و ماش ميکاشتـند؛ و در ششمين روز فروردين، با سرود و ترنم و شادي، اين سبزه ها را مي کندند و براي فرخندگي به هر سو مي پراکندند ". و ابوريحان نقـل مي کند که : " اين رسم در ايرانيان پايدار ماند که روز نوروز در کنار خانه هفت صنف از غلات در هفت اسطوانه بکارند و از رويـيدن اين غلات، به خوبي و بدي زراعت و حاصل ساليانه حدس بزنند ."
امروز، در همهً خانه ها رسم است که ده روز يا دو هفته پيش از نوروز، در ظرف هاي کوچک و بزرگ، کاسه، بشقاب، پشت کوزه و ... دانه هايي چون گندم، عدس، ماش و ... مي کارند. موقع سال تحويل و روي سفره "هفت سين " بايستي سبزه بگذارند.اين سبزه ها را در خانواده ها تا روز سيزده نگه داشته، و در اين روز زماني که براي " سيزده بدر " از خانه بـيرون مي روند، در آب روان مي اندازند.



سفره هفت سين
رسم و باوري کهن است که همهً اعضاي خانواده در موقع سال تحويل ( لحظهً ورود خورشيد به برج حمل ) در خانه و کاشانه خود در کنار سفره هفت سين گرد آيند. در سفره سفيد رنگ هفت سين، از جمله، هفت رويـيدني خوراکي است که با حرف " س " آغاز مي شود، و نماد و شگوني بر فراواني رويـيدني ها و فراورده هاي کشاورزي است - چون سيب، سبزه، سنجد، سماق، سير، سرکه، سمنو و مانند اين ها- مي گذارند. افزون بر آن آينه، شمع، ظرفي شير، ظرفي آب که نارنج در آن است، تخم مرغ رنگ کرده، تخم مرغي روي آينه، ماهي قرمز، نان، سبزي، گلاب، گل، سنبل، سکه و کتاب ديني ( مسلمانان قرآن و زردشتيان اوستا و ... ) نيز زينت بخش سفرهً هفت سين است. اين سفره در بيشتر خانه ها تا روز سيزده گسترده است

پوشيدن لباس نو
پوشيدن لباس نو در آيـين هاي نوروزي، رسمي همگاني است. تهيه لباس، براي سال تحويل، فقير و غني را به خود مشغـول مي دارد. در جامعه سنتي توجه به تهيدستان و زيردستان براي تهيه لباس نوروزي - به ويژه براي کودکان - رسمي در حد الزام بود. خلعـت دادن پادشاهان و اميران در جشن نوروز، براي نو پوشاندن کارگزاران و زير دستان بود. ابوريحان بـيروني مي نويسد : " رسم ملوک خراسان اين است که در اين موسم به سپاهيان خود لباس بهاري و تابستاني مي دهند ". مورخان و شاعران از خلعـت بخشيدن هاي نوروزي فراوان ياد کرده اند. و براي اين باور است که در وقف نامهً حاجي شفيع ابريشمي زنجاني آمده است :هر سال شب هاي عيد نوروز پنجاه دست لباس دخترانه و پنجاه دست لباس پسرانه، همراه کفش و جوراب از عوايد موقوفه تهيه و به اطفال يتيم تحويل شود.
خوراک هاي نوروزي
امروز در تهران و برخي شهرهاي مرکزي ايران، سبزي پلو ماهي خوردن در شب نوروز و رشته پلو در روز نوروز رسم است، و شايد بتوان گفت که غذاي خاص نوروز در اين منطقه است. " پلو " در شهرهاي مرکزي و کويري ايران ( مي توان گفت غير از گيلان و مازندران در همهً شهرهاي ايران ) تا چندي پـيش غذاي جشن ها، غذاي مهماني و نشانه رفاه و ثروتمندي بود. و اين " بهترين " غذا، خوراک خاص همهً مردم - فقير و غني - در شب نوروز بود. اگر نيک مردي در صد و پنج سال پـيش در استرک کاشان، ملکي را وقف مي کند که از درآمد آن " همه ساله برنج ابتياع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالي استرک، وضيع و شريف، ذکور و اناث، صغير و کبـير، بالسويه برسانند "، بي گمان به اين نيت بوده، که در شب نوروز سفرهً هيچ کس بي " پلو " نباشد

ديد و بازديد نوروزي، يا عيد ديدني
از جمله آيـين هاي نوروزي، ديد و بازديد، يا " عيد ديدني " است. رسم است که روز نوروز، نخست به ديدن بزرگان فاميل، طايفه و شخصيت هاي علمي و اجتماعي و منزلتي مي روند. در بسياري از اين عيد ديدني ها، همه کسان خانواده شرکت دارند
"
ديدن" هاي نوروزي که ناگزير " بازديد " ها را دنبال دارد، و همراه با دست بوسي و روبوسي است، در روزهاي نخست فروردين، که تعطيل رسمي است، و گاه تا سيزده فروردين ( و مي گويند تا آخر فروردين ) بـين خويشاوندان و دوستان و آشنايان دور و نزديک، ادامه دارد. رفت و آمد گروهي خانواده ها، در کوي و محله - به ويژه در شهرهاي کوچک - هنوز از ميان نرفته است. اين ديد و بازديدها، تا پاسي از شب گذشته، به ويژه براي کساني که نمي توانند کار روزانه را تعـطيل کنند، ادامه دارد.
تا زماني که "مسافرت هاي نوروزي" رسم نشده بود، در شهرها و محله هايي که آشنايي هاي شغـلي و همسايگي و " روابط چهره به چهره " جايي داشت، ديد و بازديد هاي نوروزي، وظيفه اي بـيش و کم الزامي به شمار مي رفت. و چه بسا آشناياني بودند - و هستـند - که فقط سالي يک بار، آن هم در ديد و بازديد هاي نوروزي، به خانهً يکديگر مي روند
نوروز اول
در ديد و بازديدهاي نوروزي رسم است که نخست به خانهً کساني بروند که " نوروز اول " در گذشت عضوي از آن خانواده است. خانواده هاي سوگوار افزون بر سومين، هفتمين و چهلمين روز، که بيشتر در مسجد برگزار مي شود، نخستين نوروز که ممکن است بيش از يازده ماه از مرگ متوفا بگذرد، در خانه مي نشـينند. و در اين روز است که خانواده هاي خويشاوند لباس سياه را از تن سوگواران در مي آورند. جلسه هاي " نوروز اول " که جنبهً نمادين دارد، در عين حال از فضاي ديد و بازديدهاي نوروزي برخوردار است. و ديدارکنند گان، در نوروز اول، به خانواده سوگوار تسليت نمي گويند، بلکه براي آنان " آرزوي شادماني " مي کنند، تا در آغاز سال نو فال بد نزنند. رسم نوروز اول بـيشتر در شهرهايي برگزار ميشود که آخرين روز اسفند را به عنوان ياد بود درگذ شتگان سال سوگواري نکنند.
Image hosted by allyoucanupload.com
هديه نوروزي، يا عيدي
هديه و عيدي دادن به مناسبت نوروز رسمي کهن است، کتابهاي تاريخي از پـيشکش ها و بخشش هاي نوروزي - پـيش از اسلام و بعد از اسلام - خبر مي دهند، از رعـيت به پادشاهان حکمرانان، از پادشاهان و حکمرانان به وزيران، دبـيران، کارگزاران و شاعران، از بزرگتران خاندان به کوچکتران، به ويژه کودکان.
رسم هديه دادن نوروزي را، ابوريحان بيروني از گفته آذرباد، موبد بغـداد چنين آورده : نيشکر در ايران، روز نوروز يافت شد، پـيش از آن کسي آن را نمي شناخت. جمشيد روزي ني اي ديد که از آن کمي به بيرون تراوش کرده، چون ديد شيرين است، امر کرد اين ني را بـيرون آورند و از آن شکر ساختـند. و مردم از راه تبريک به يکديگر شکر هديه کردند، و در مهرگان نيز تکرار کردند، و هديه دادن رسم شد.
سيزده بدر
در واقع آخرين روز از تعطيلات و مراسم نوروزي که در باور گذشتگان چون عدد سيزده خوش يمن نبوده است..در اولين سيزده سال مردم دست از کار کشيده و به دشت و صحرا ميروند و در واقع نحسي سيزده را در بيرون از محيط زندگيشان از خود دور ميکنند...مراسم گره زدن سبزه نيز با دکر عبارت سال ديگه بچه بغل خونه شوهر ..توسط دختران دم بخت از ديگر مراسم اين روز است

باورهاي عاميانه
رفتارها و گفتارهاي هنگام سال تحويل و روز نوروز، به باور عاميانه، مي تواند اثري خوب يا بد براي تمام روزهاي سال داشته باشد. برخي از اين باورها را در کتابهاي تاريخي نيز مي يابـيم، و بسياري ديگر باورهاي شفاهي است، و در شمار فولکلور جامعـه است که در خانواده ها به ارث رسيده است :
- کسي که در هنگام سال تحويل و روز نوروز لباس نو بـپوشد، تمام سال از کارش خرسند خواهد بود.
-
موقع سال تحويل از اندوه و غم فرار کنيد، تا تمام سال غم و اندوه از شما دور باشد.
-
روز نوروز دوا نخوريد بد يمن است.
- هر کس در بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، شکر بچشد و با روغن زيتون تن خود را چرب کند، در همهً سال از بلاها سالم خواهد ماند.
- هر کس بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، سه مرتبه عسل بچشد و سه پاره موم دود کند از هر دردي شفا يايد.

-
کساني که مرده اند، سالي يکبار، هنگام نوروز، " فروهر " آنها به خانه بر مي گردد. پس بايد خانه را تميز، چراغ را روشن و ( با سوزاندن کندر و عود ) بوي خوش کرد.
- کسي که روز نوروز گريه کند، تا پايان سال اندوه او را رها نمي کند.
- روز نوروز بايد يک نفر " خوش قدم " اول وارد خانه شود.
-
اگر قصد مسافرت داريد پـيش از سيزده سفر نکنيد. روز چهاردهم سفر کردن خير است.
- روز سيزده کار کردن نحس است.
دکتر محمود روح الاميني


عيد شما مبارک....

منبع:  گروه روزنه

+ تاريخ دوشنبه 27 اسفند1386ساعت نويسنده پانی |
با عرض سلام خدمت همه دوستان عزیزم اگه یادتون باشه گفتم قصد دارم علاوه برمعرفی تاریخچه  ومناظر دیدینی نقاط مختلف دنیا از کشور زیبای خودمون هم غافل نشم که البته  پارتی بازی کردم و تهران اولین انتخابم شد با عرض معذرت در وقفه ای که در این مدت پیش اومد این بار به آداب و رسوم رایج می پردازم امیدوارم خوشتون بیاد

رسوم سنتي و باورها

عید نوروز از جنبه دینی و اسلامینوروز پس از اسلام از احترام خاصی برخوردار بوده و روایاتی در این مورد وجود دارد . مرحوم علامه مجلسی از امام جعفر صادق نقل می کند که فرمودند : در این روز ( نوروز ) کشتی حضرت نوح بعد از طوفان بر کوه جودی قرار گرفت .

نوروز و پاشیدن آب به یکدیگردر گذشته رسم بر این بود که در روز نوروز مردمان به یکدیگر آب می پاشیدند و شادمانی می کردند . ابوریحان بیرونی در این مورد می گوید : سلیمان باد را امر کرد که او را با وسیله آسمان پیمایش ، پرواز دهد در این هنگام پرستویی پیش آمده و بدو گفت : در این آسمان از برای من کاشانه ای است چند تخم در آن که امید من است . از آنسوتر رو که کاشانه مرا در هم مشکنی سلیمان خواهش او را پذیرفته و مسیر خود را کج کرد و از سوی دیگر رفت چون این کرد پرستو برای قدردانی ، از جایی مقداری آب آورد و بر روی سلیمان پاشید و یک ران ملخ نیز بدو داد . این ماجرا به روز نوروز اتفاق افتاد و همین شد سرآغازی برای به وجود آمدن این رسم که به هنگام نوروز مردمان به روی یکدیگر آب پاشیده و هدیه ها رد و بدل کنند در مورد فلسفه پاشیدن آب به یکدیگر در روز نوروز در گذشته ، مرحوم مجلسی از امام جعفر صادق (ع) نقل می کند که : و این روزی است که خدا حیات بخشد چندین هزار کس را که از مرگ گریختند یعنی از طاعون و به یک دفعه خداوند قهار ایشان را می راند پس بعد از مدت ها که استخوان شده بودند پیغمبری از پیغمبران خدا بر آن استخوان ها گذشت و از پروردگار خود سوال کرد که به او بنماید که چگونه این استخوان های پوسیده را زنده می گرداند . پس خدا وحی فرستاد به سوی او که آب بریزد بر استخوان های آنها در همان جاهای خود که هستند پس چنین کرد و همه به قدرت الهی زنده شدند و به این سبب سنت شد که آب بر یکدیگر بریزند و در این روز غسل کنند . در مقابل این روایات ایرانیان نیز داستانی کهن دارند که از این قرار است : نخستین کسی که پیش از مسیح در گهواره سخت گفت « زو » از سلاطین پیشدادی ایران بود . در این هنگام قحطی و خشکی فراگیر بود و مردم در عسر به سر می بردند . و به همین خاطر « زو » در گاهواره به سخن آمده و از خداوند درخواست کرد که به مردم رحمت آورد . پس از درخواست وی باران بسیار فرود آمد و مردم و زمین ها سیراب گشتند . پس از این واقعه مردم این روز را نوروز نامیدند و هر سال فرا رسیدن آن را جشن گرفته و شادی ها کردند و بر روی یکدیگر آب ها پاشیدند .

پیشواز عیدحدود بیست روز مانده به فرا رسیدن نوروز ، کم کم بوی بهار و عید در کوچه و بازار و خانه و کاشانه می پیچید و جنب و جوش عجیبی سراسر جان مردم را فرا می گرفت . مردم همگی آستین همت بالا زده و به غبار روبی خانه و کاشانه مشغول می شدند غبار حاصل از گذشت سالی و سیاهی زمستان را از چهره ارسی ها ، طاقچه ها ، خورشیدی ها و از روی در و دیوار تمامی قسمت های خانه ، مطبخ خانه ، مهتابی ها ، اطاق های سه دری و پنج دری ، اطاق های زاویه ، پستوها ، راهروها ، هشتی ها و خلاصه همه جا ، پاک می کردند پدر و مادرها به فکر تهیه رخت عید بچه ها بودند و بچه ها از شوق لباس های تازه و گرفتن عیدی بیقرار ، بازار نیز رنگ دیگری به خود می گرفت و سر و صدای بسیار از سراسر بازار به گوش می رسید . از جلمه کاسبانی که از همه بیشتر سرشان شلوغ می شد کلاه دوزها ، بزازها ، رزازها و کفاش ها بودند در روزهای نزدیک عید ، عده ای به منظور کسب و شادکردن مردم ، با نام حاجی فیروز در کوچه و خیابان ها به راه می افتادند این افراد با چهره هایی که آن را سیاه کرده بودند و لباس های رنگارنگ بر تن و کلاهی به سر و به همراه داریه زنگی که در دست داشتند و نواختن آهنگ های خود اشعاری را نیز می خواندند که موجبات شادی مردم را فراهم می آورد . با انجام این کارها به در دکان ها و جلوی مردم رفته و بابت شادکردن آنها پولی دریافت می کردند از جمله اشعاری که حاجی فیروزها می خواندند این دو سه بیت از محبوبیت بیشتری برخوردار بود . حاجی فیروزه ، بله سالی به روز ، بله ارباب خودم سلام و علیکم ارباب خودم سرتو بالا کن ارباب خودم اخماتو واکن ارباب خودم بزبز قندی ارباب خودم چرا نمی خندی حاجی فیروزه بله سالی یه روزه بله

تحویل سال نوبه هنگام تحویل سال همه اعضای خانواده جامه های تازه خود را پوشیده و دور سفره هفت سین گرد می آیند . پدر بزرگ و مادربزرگ در بالای سفره و پس از آنها پدر و مادر و فرزندان در کنار سفره می نشینند . عقیده بر این است که به هنگام تخویل سال همگی باید به آینه نگاه کنند و پس از آن بزرگترین فرد خانواده قرآن را برداشته و اندکی از آن را می خواند . قبل از تحویل سال همه اعضای خانواده دعای تحویل سال را بارها زیر لب زمزمه می کنند : یا مقلب القلوب والابصار ، یا مدبر اللیل و النهار ، یا محول الحول و الاحوال ، حول حالنا الی احسن الحال . از دیگر عقاید این است که آینه ای را به صورت خوابیده در سفره قرار داده و تخم مرغی را روی آن قرار می دهند و می گویند که به هنگام تحویل سال این تخم مرغ تکان می خورد . این عقیده از آنجا سرچشمه می گیرد که قدما می گفته اند کره زمین بر روی شاخ گاوی قرار گرفته است و هر گاه که گاو خسته می شود کره زمین را از یک شاخش به سمت دیگر پرتاب می کند و این مواقع همان زمان تحویل سال است هنگام تحویل سال توپی شلیک می شد که از صدای آن همه متوجه تحویل سال نو می شندند که از صدای آن همه متوجه سال نو می شدند و آنگاه همگی به روبوسی مشغول شده و فرا رسیدن سال جدید را به یکدیگر تبریک می گفتند و پس از آنکه بزرگترها عیدی های کوچکترها را که معمولاٌ سکه و یا اسکناس بوده است از لای قرآن کریم درآورده و به آنها می دادند . پس از آن ، بسته به هنگام تحویل سال که اگر روز باشد فوراٌ افراد کوچکتر فامیل به دیدن بزرگترها رهسپار می شوند و معمولاٌ ناهار یا شام روز اول عید را در منازل بزرگان خویش صرف می کنند باز این عقیده حکمفرماست که در روز اول عید باید رشته پلو خورد تا به این وسیله در سال جدید سر رشته کارها دستشان آمده و تا پایان سال از دستشان خارج نشود .

سمنو پزان

قبل از فرا رسیدن نوروز یکی از اعمالی که کمابیش در گوشه و کنار انجام می شد مراسم سمنو پزان بود پختن سمنو با آداب خاصی انجام می شد و این سمنو پزان نه تنها قصدی بود برای درست کردن یکی از اجزای سفره هفت سین ، بلکه نذری بود برای برآورده شدن حاجات همچنین گذشتگان بر این عقیده بوده اند که سمنو توان و نیروی مرد خانه است و اگر به هنگام نوروز در خانه ای درست نشود . در سال جدید مرد خانه خواهد مرد نذری ها برای برآورده شدن نیازها و دست حاجتی به سوی خدا و معصومین و امامزاده ها بود . هر نوع نذری معمولاٌ به یک موضوع اختصاص داشت . مثلاٌ پختن شله زرد اختصاص به امام حسن (ع) ، آش شله قلمکار ویژه امام زین العابدین (ع) و سمنو نیز به فاطمه زهرا (س) اختصاص داشت . به عنوان مثال ، زنی برای بچه دار شدن و یا مادری برای گشایش بخت دخترش ممکن بود که چنین نذرهایی بکند نذر کنندگان هنگام خواستن حاجت خود چند سالی را مشخص و نیت می کنند که در صورت برآورد شدن خواهششان این چند سال را اقدام به پختن غذای مورد نظر بنمایند و گاهی هم زنان پیش از آنکه آرزویشان برآورده شود نذر خود را انجام می دادند عده ای از زنان که به خاطر دلایلی امکان پختن سمنو را نداشتند نذر می کردند که در پختن سمنوی کس دیگری که اقدام به این کار می کند شریک شوند و با او مساعدت کنند به عنوان نمونه نذر می کردند که بادام یا گندم سمنوی فلان خانم را تأمین نماید و برای صاحب سمنو پیغام می فرستادند که نذر ما فلان چیز است پس به هنگام پختن سمنو ما را هم خبر کنید .

سفره هفت سین

چیدن سفره هفت سین از دیرباز از مراسم جداشدنی نوروز به حساب می آمده است معمولاٌ ساعتی به تحویل سال مانده ، ترتیب چیدن سفره هفت سین داده می شود . سفره هفت سین سفره ای است که در آن هفت نوع خوردنی که اول اسم آنها با سین شروع می شود در آن چیده می شود و علاوه بر آنها چیزه های دیگری نیز وجود دارد که بر سفره به نیات گوناگون گذشته می شود که از نعمت های خوردنی خداوند به شمار می آید از آن جمله : سماق ، سیر ، سنجد ، سیب ، سمنو ، سبزی ، سرکه و برای تبرک یک سکه صاحب الزمان ، همچنین اشیاء دیگری نیز علاوه بر خوردنی ها بر سر سفره نهاده می شود مانند : آینه شمعدان ، شمع ، قرآن کریم ، ماهی قرمز ، سبزه ، تخم مرغ رنگ کرده ، کاسه آب ، نقل و نبات و شیرینی .

 نذری پزان

یکی از مراسم و آداب مردم تهران قدیم ، پختن و توزیع انواع نذری ها میان اهل محل بود این نذرها عبارت بودند از پلو خورش ، شله زرد ، آش شله قلمکار ، حلوا به اضافه شربت و سایر مخلفات ، نذری پلو عبارت بود از پلوی ساده که گوشت و ادویه خورشت آن می گردید و وقتی آماده می شد تقسیم آن یا به وسیله قابلمه با بادیهای مسی بود و یا اینکه وقتی فقرا به در خانه نذری پز می آمدند پلو را در یک نان سنگک ریخته به دست طرف می دادند . عده ای هم بودند که علاوه بر اینها آش شله قلمکار و یا آش رشته و شله زرد نذر می کردند و بعضی هم بودند که فقط نان و ماست نذری آنان بود . بعضی از خانواده ها سمنو نذر می کردند و طرز پخت آن عبارت بود از مقداری گندم سبز شده که مقداری آرد به آن اضافه کرده و بعد فندق و بادام و گردوی پوست دار در آن می ریختند . نکته قابل ذکر این است که جماعتی از مردم تهران قدیم بودند که قبل از پختن نذری یک دیگ بزرگ در حالی که سینی بزرگی بر روی آن قرار داده بودند در جلوی خانه خود می گذاشتند تا هر کسی که میل دارد برای کمک به پختن آش نذری پولی به سوی سینی بیاندازد .

                                              ادامه دارد....

برگرفته از ویکی پدیا

+ تاريخ یکشنبه 13 آبان1386ساعت نويسنده پانی |
سلام به همه دوستای خوبم !در ادامه مطالبی که در مورد سفر و مناطق دیدنی جهان ٬ این دفعه یه نگاه شکموآنه  به
غذاهایی که در خطوط هوایی کشورهای مختلف سرو می شه انداختم  امیدوارم خوشتون بیاد
 
غذاهای خطوط هواپیمائی جهان 
 
 
 
هواپیمائی چین
china
هواپیمائی جامائیکا
jamaeka
هواپیمائی هندوستان
india
هواپیمائی کانادا
canada
هواپیمائی ژاپن
japon
هواپیمائی ایران
iran
هواپیمائی کویت
kuwit
هواپیمائی عربستان
arabi
+ تاريخ پنجشنبه 3 آبان1386ساعت نويسنده پانی |

 

تاریخچه تهران (بخش دوم)

حمل و نقل

اولین اتومبیل تهران

به دنبال کالسکه هایی که با بخار و آتش حرکت می کردند اولین اتومبیل هایی که به ایران وارد شد . سواری های فورد کروکی کلاچی با لاستیک توپر بود . اتومبیل هایی نیز شبیه وانت امروزی وارد تهران شد که به آنها ماشین لاری می گفتند و همچنین اتومبیل های دورسیمی که برای حمل بار و مسافر می آمدند . به هر جهت نخستین اتومبیل در زمان مظفرالدین شاه وارد تهران گردید .

اولین خط آهن ( ماشین دودی )

نخستین خط آهن ایران ، خط آهن تهران به شهرری بود که در سال 1261 هجری شمسی و 1883 میلادی امتیاز آن را یک نفر مهندس فرانسوی به نام مسیوبواتان از ناصرالدین شاه گرفت . ماشین های که در این خط به کار افتادند نام ترن نداشتند بلکه در دارالخائفه آنهار را ماشین دودی می گفتند .

دلیجان

دلیجان کالسکه ای هشت نفره بود با اطاق و پشتی باربنددار با دور چرخ هایی از آهن که از درشکه و کالسکه که چرخ هایش رزین دار ، سخت تر و از گاری فنر نداشت راحت تر بود .

کجاوه ، پالکی و هودج

سه وسیله نقلیه ساخته شده از چوب بودند که بر روی قاطر ، الاغ ، اسب و یا شتر حمل می کردید هر کجاوه و پالکی و هودج فقط جای یک نفر بود و بر مرکب از هر نوع دو تا از این جایگاهها قرار می گرفت که تعادل آن برقرار گردد .

واگن اسبی

واگن اسبی به وسیله دو یا چهار اسب بر روی ریل حرکت می کرد و تقریباٌ بیشتر خیابان های اصلی شهر را به هم وصل می کرد . این واگن یا تراموای ، دارای چند قسمت بود . قسمت اول محوطه کوچکی بود مخصوص فرار گرفتن سورچی و قسمت های دیگر اختصاص به مسافرانی داشت که بر روی نیمکت هایی که در دو طرف واگن ها تعبیه شده بود ، قرار می گرفتند . خطوط مختلف واگن اسبی در خیابان ها به قرار زیر بود : اول ، خط بازار که تا آخر خیابان لاله زار نزدیک خیابان رفاهی رفت و آمد می کرد . دوم ، خط خیابان شاهزاده عبدالعظیم که از بازار به راه می افتاد و خیابان ناصریه و خیابان ناصریه و خیابان چراغ گاز را طی می کرد و از خیابان ری می گذشت و به کار ماشین دودی می رسید . سوم ، خط باغ شاه که از بازار حرکت می اکرد و بعد از شش دو راهی به دروازه باغشاه می رسید .

 

برگرفته از ویکی پدیا

 

ادامه دارد...

+ تاريخ شنبه 20 مرداد1386ساعت نويسنده پانی |
دوستان عزیزم در نظر دارم از این به بعد علاوه بر نقاط دیدنی کشورهای مختلف در مورد ناریخچه شهرهای ایران و آثار تاریخی بی نظیرش اطلاعات بیشتری رو در اختیارتون قرار بدم امیدوارم شما هم در هر چه بهتر و کامل تر شدن این بخش منو یاری بدین بیصبرانه منتظر نظراتتون هستم

 

تاریخچه تهران  (بخش اول)

تهران در گذشته از روستاهای ری بوده و ری که در تقاطع محورهای قم، خراسان، مازندران، قزوین، گیلان و ساوه واقع شده به سبب مرکزیت مهم سیاسی، بازرگانی، اداری و مذهبی از قدیم مورد نظر بوده و مدعیان همواره این مرکز راهبردی را مورد تهاجم و حمله قرار می‌‌داده اند.روستای تهران به واسطه برخورداری از مغاک‌ها و حفره‌های زیر زمینی و مواضع طبیعی فراوان و دشواری نفوذ در آنها پناهگاه خوبی برای دولتمردان و دیگر اشخاصی بوده که احتمالاً مورد تعقیب مدعیان قرار داشته اند. از سوی دیگر، کاروان‌های بزرگی که از محورهای مورد بحث عبور می‌‌کردند شکارهای سودمندی بودند و اغلب مورد حمله چپاول مردم بومی واقع می‌‌شدند. روستای تهران در واقع کانون چپاولگران و نهانگاه کالاهای دزدیده‌شده بود و این وضع تا زمان شاه تهماسب صفوی که قزوین را به عنوان پایتخت خود انتخاب نمود ادامه داشت.

به عبارتی دیگر تهران ترقی و حرکت سریع خود به سوی پیشرفت را از سال انتقال پایتخت به قزوین آغاز کرد و شاه تهماسب صفوی به دلیل آنکه سید حمزه، جد اعلای صفویه در شهر ری و در جوار مرقد حضرت عبدالعظیم مدفون بود گاه به زیارت می‌‌رفت. او با افزایش رفت و آمدهایش دستور داد پیرامون آن باروی محکمی برای وی بسازند. همچنین دستور داد بناهای جدید بسازند که درسال 971 ﻫ- ق با ایجاد 114 برج (به تعداد سوره‌های قرآن) در تهرن آغاز شد و وی دستور داد در زیر هر برج یکی از سوره‌های قرآن را دفن کنند.

حصاری که دور تهران کشیده شد شش هزار قدم طول داشت و برای ساختمان آن و برج هایش از دو نقطه خاکبرداری کردند که بعدها یکی از دو محل به "چاله‌میدان" و دیگری به "چاله‌حصار" معروف شد.پس از انقراض صفویه، نادر شاه افشار در سال 1154 ﻫ- ق تهران را به رسم تیول به پسر خود رضا قلی داد و پس از افشاریه، کریم خان زند به علت درگیری و نزاع با آغا محمد خان قاجار و از آنجا که تهران در نزدیکی طبرستان (یعنی مقر اصلی آغا محمدخان) قرار داشت صلاح خود را در اقامت در تهران دید.

تهران دارلخلافه شد

بعد از مرگ کریمخان زند، آغا محمد خان قاجار در سال 1200 ﻫ- ق در اول فروردین بر تخت سلطنت نشت و تهران را به‌عنوان پایتخت برگزید و "دارالخلافه" نامید. انتخاب تهران به عنوان پایتخت از سوی خان قاجار چند علت داشته که مهم‌ترین آنها نزدیکی به اراضی حاصل خیز ورامین و مجاورت آن با محل استقرار ایلات ساوجبلاغ بوده است، مضافا ایلات غرب ساکن در ورامین، یعنی هواخواهان وی در حوالی تهران اقامت داشتند و جز این، تهران با استرآباد و مازندران که در حقیقت ستاد اصلی نیروهایش بود فاصله چندانی نداشته است.

در زمان سلطنت فتحعلی شاه قاجار بر اثر موج حرکت ایران به سوی غرب، تهران بیش از پیش آباد گردید. از جمعیت تهران در دوره فتحعلی شاه اطلاع دقیقی در دست نیست، ولی به طوری که در کتاب جام جم معتمدالدوله فرهاد میرزا آمده است جمعیت تهران در زمان ناصرالدین شاه، صد و پنجاه هزار نفر رسیده بود.ناصر الدین شاه دو نفر را مامور کرد که محدوده و نقشه‌ای برای پایتخت در نظر بگیرند و با وسعت بیشتری به حفر خندق‌های جدیدی در اطراف تهران بپردازند.

دروازه‌ها و محلات تهران

ساختمان حصار و حفر خندق‌های جدید تهران قریب به ده سال طول کشید و شهر تهران چندین برابر توسعه یافت و مساحت آن به سه فرسخ و نیم رسید و از طریق 12 دروازه به محیط بیرون خود ارتباط یافت. این دروازه‌ها که هم اینک نیز، اگر چه ساختمان آنها از بین رفته، اما اسمشان باقی است. عبارت‌اند از:

·         دروازه‌های دولت، یوسف آباد و شمیران (در شمال شهر)

·         دروازه‌های خراسان، دولاب و دوشان تپه (در شرق شهر)

·         دروازه‌های باغشاه، قزوین و گمرک (در غرب شهر)

·         دروازه‌های غار، رباط کریم و حضرت عبدالعظیم (در جنوب شهر)

در واقع حدود جغرافیایی تهران به شرح ذیل بود:

شمال: طول خیابان انقلاب فعلی، از حدود پیچ شمیران تا کمی بعد از چهار راه کالج که به شکل مایل به طرف غرب و خیابان سی متری (کارگر کنونی) امتداد داشت. غرب: از حدود چهار راه جمهوری کنونی تا حوالی میدان گمرک جنوب: خیابان شوش، از حدود میدان راه آهن تا حوالی میدان گمرک. شرق: خیابان شهباز(17 شهریور فعلی) تا بعد از میدان شهدای کنونی.

 و محلاتی که در داخل این محدوده قرار داشتند و هنوز بسیاری از آنها با همان اسم و رسم قدیم وجود دارند. محله دولت که به دلیل نزدیکی با کاخ‌های سلطنتی به این نام خوانده می‌‌شد، خیابان‌های لاله‌زار، خیابان شاه‌آباد، خیابان اسلامبول، خیابان علاء‌الدوله (فردوسی) خیابان لختی (سعدی) خیابان واگن‌خانه (خیابان اکباتان) عین الدوله، دوشان‌تپه (ژاله)، نظامیه (بهارستان) و دروازه شمیران را شامل بود.

محله عودلاجان (بر گرفته از واژه عربی عودلاجان به معنی بازار عطر فروشان است) تشکیل می‌‌شد از خیابان جلیل آباد (خیام) کاخ گلستان تا ناصریه (ناصر خسرو) و حدود مسجد شاه و شمال بوذرجمهری شرقی و پامنار و جنوب خیابان چراغ برق (امیر کبیر) و میدان توپخانه، که محله کلیمیان و و زرتشتیان مقیم تهران بوده است.

محله سنگلج که بخش اعظم و عمده آن را امروزه پارک شهر تشکیل می‌‌دهد، در گذشته یکی از مراکز مهم سیاسی بود و با اینکه در حال حاضر تقریباً از بین رفته ولی هنوز اشتهار تاریخی خود را از دست نداده.

چاله حصار یکی دیگر از محلات جنوب تهران بود که چون آن را خاکبرداری و خاکش را به مصرف حصار کشی تهران رسانده بودند، مقدار زیادی چاله گود مانند داشت، بعدها برای تخلیه زباله‌های شهر از آنجا استفاده می‌‌کردند.

چاله میدان نیز که قبلا در دوره صفویه خاک آن را به مصرف حصار کشی تهران رسانده بودند، وضعی تقریباً مشابه چاله حصار داشت و محل تخیله زباله تهران به حساب می‌‌آمد، این محله محدود به جنوب بازار چهل تن و امامزاده سید اسماعیل و میدان مال فروش‌ها، میدان امین السلطان، گمرک، خانی آباد، دروازه غار و پاقاپوق (اعدام) بود

ادامه دارد...

برگرفته از ویکی پدیا

+ تاريخ پنجشنبه 18 مرداد1386ساعت نويسنده پانی |

هنوز چند صد متر مانده به كوه برسي. از دور نگاه مي‌كني. انگار كوه بر سينه خود صليب كشيده است. وقتي به نزديك حسين كوه مي‌رسي تازه مي‌فهمي كه با چه عظمتي روبه‌رو هستي.
شاهاني را مي‌بيني كه در كوه غروب كرده‌اند. سواراني را مي‌بيني كه مي‌جنگند. امپراتوراني را مي‌بيني كه خوار شده‌اند. در كنارة كوه راه مي‌روي و تاريخ را مي‌خواني. از عيلامي‌ تا ساساني‌ها، همه آمده‌اند و رفته‌اند و تو به يادگارشان نگاه مي‌كني.
امپراتوران روم در زمان شاپور اول خيلي بدشانس بودند. اولي گرايانوس جوان بود كه به سمت ايران حمله كرد. ولي در شورشي كه فيليپ عرب راه انداخته بود كشته شد. فيليپ عرب كه در آن زمان فرمانده سپاه بود، خودش امپراتور روم شد و با شاپور صلح كرد و مجبور شد باج بپردازد.
سومي هم والرين بود كه در جنگ با ايران اسير شد و مجبور شد تا تمام عمر را در ايران بماند. شاپور، والرين را با تعدادي رومي به شهر تازه‌ ساز خودش جندي‌شاپور، بين شوش و شوشتر برد و از آن‌ها در ساخت سد قيصر استفاده كرد.
قبل از هخامنشي‌ها، مادها هم آرامگاه شاهان را در دل كوه مي‌كندند. در بين هخامنشي‌ها هم آرامگاه كورش داخل كوه نيست. ولي بر فراز بلندايي است كه مثل كوه ساخته شده.
نقش برجستة آرامگاه‌هاي كنده شده در دل كوه از لحاظ هنر سنگ‌تراشي، اوج هنر ايرانيان آن زمان را نشان مي‌دهد.
ساساني‌ها بدشان نمي‌آمد كه خودشان را از اعقاب هخامنشيان معرفي كنند و آن‌ها را پيش‌كسوت خود بدانند. براي همين در نزديكي آرامگاه آن‌ها براي خودشان نقش و نگار زدند.
به غير از اين نقش‌ها كه در اين دو صفحة رازهاي سرزمين من آمده، نقش‌هاي ديگري هم در نقش رستم وجود دارند كه جا براي توضيح‌شان كم است.
نقش رستم در حدود چهار كيلومتري تخت جمشيد قرار دارد. اگر نقش رستم و تخت جمشيد را ديديد، بد نيست كه از نقش رجب هم در همان نزديكي ديدن كنيد.
هخامنشي در دل كوه
چهار صليب. چهار پادشاه. چهار هخامنشي. از راست به چپ: خشايار شاه، داريوش كبير، اردشير اول و داريوش دوم. نقش و نگارهاي اين آرامگاه‌ها شبيه به هم حجاري شده است. اين آرامگاه‌ها سه بخش دارند. بخش بالايي نمايش يك صحنه از مراسم ديني و آييني است. بخش مياني، محلي است كه ورودي آرامگاه آن‌جاست. بخش پاييني هم صاف و خالي از نقش است

آتشدان‌هاي دوقلو
 
اين دو چهارتاقي از سنگ همين كوه تراشيده شده‌اند. به‌خاطر گودي‌اي كه بالاي هر دو ديده مي‌شود، مي‌گويند كه آتشدان هستند. اما بازهم بعضي‌ها مي‌گويند كه جايي براي استخوان‌هاي دو نفر از بزرگان ساساني بوده است

تاج‌گذاري اردشير
 
سمت راستي اهورا مزدا است و سمت چپي اردشير اول بنيانگذار پادشاهي ساساني. زيرپاي اسب اهورا مزدا، اهريمن له شده و زير پاي اردشير، اردوان پنجم. اردوان پنجم آخرين پادشاه اشكاني بود كه از اردشير شكست خورد. بر روي سينه‌هاي اسب اردشير و اهورا مزدا، دو كتيبه به سه زبان يوناني، پهلوي اشكاني و ساساني نقش شده

كعبه زرتشت
 
عين همين ساختمان در محوطه پاسارگاد وجود دارد. اما آن‌جا اسمش زندان سليمان است و اين‌جا كعبه زرتشت. البته كمي با هم فرق دارند ولي خيلي شبيه هستند. اين يكي سالم‌تر از آن يكي باقي مانده. جسد شاه را در اين‌جا نگه مي‌داشتند تا موميايي كنند؟ بناي آرامگاهي است؟ محل نگهداري اسناد است؟ يا رصدخانه و تقويم خورشيدي؟ كسي هنوز نمي‌داند كدام درست است

تاج‌گذاري نرسي
 
به احتمال زياد اين آقاي پادشاه، نرسي پسر شاپور اول و فرمانرواي ارمنستان است كه هر چند در اين‌جا با خيال راحت حلقة پادشاهي را از دست آناهيتا مي‌گيرد ولي در تاريخ آمده كه با شورش به تاج و تخت ايران رسيد. آن آقاي كوچولو هم احتمالا وليعهد است كه در فكر به دست آوردن ديهيم است

يك نقش و دو تفسي

درباره كسي كه روي اسب نشسته مشكلي نداريم. همه مي‌گويند او شاپور اول، دومين پادشاه ساساني است. اما در مورد آن دو نفر ديگر، دو نظر وجود دارد.
نظر اول: كسي كه جلوي اسب شاه ايران زانو زده، يكي از امپراتوران روم به نام ماركوس يوليوس فيليپوس مشهور به فيليپ عرب و آن يكي والرين است.
نظر دوم: كسي كه زانو زده، والرين و آن ديگري سيريادس است. سيريادس كسي است كه شاپور او را به جاي والرين امپراتور روم كرد

نقش دوطبقه
 
زير آرامگاه داريوش كبير، دو نقش در بالا و پايين هم حجاري شده‌اند. در هر دوي اين نقش‌ها دو سوار با اسب‌هايشان درحال جنگيدن باهم هستند و يك بدبخت هم زير سم اسب‌ها له شده است. آن‌قدر نظريه درباره اين‌كه اين‌ها چه كساني هستند وجود دارد كه از خير شناسايي‌شان مي‌گذريم. اما شما فكر كنيد آن كسي كه پيروز مي‌شود بهرام دوم است
منبع:همشهري آنلاين
+ تاريخ دوشنبه 1 مرداد1386ساعت نويسنده پانی |
تايلند

تایلند دارای تاریخ طولانی است و در طول تاریخ فراز و نشیب‌ها و جنگهای متعددی داشته چه با همسایگان خود و چه با کشورهای اروپایی. اما امروزه کشور تایلند یکی از امن‌ترین کشورها در قاره آسیا است.و به همین خاطر سرمایه گذاران و تجار و جهانگردان زیادی مایل هستند که در تایلند سرمایه گذاری و یا گردش کنند.

مردم تایلند بسیار مردم خونگرم و مهمان نواز و بسیار مهربان هستند. آنها از مهمانها به گرمی اسقبال می‌کنند. آنها مردمی بسیار آرام و صبور هستند. به ندرت عصبانی می‌شوند. با کسی با صدای بلند حرف نمیزنند. بسیار مودب و با وقار هستند. در بین مردم تایلند خانواده جایگاه و منزلت خاصی دارد. به بزرگترها با احترام بر خورد می‌شود. در فرهنگ مردم تایلند مادر از ارزش والایی بر خوردار است. در بین مردم تایلند مادر سمبل عشق و فداکاری و مهر است. فرهنگ و سنت تایلند در بسیاری از جهات با فرهنگ و سنت ایرانی همخوانی دارد.

تقویم تایلند براساس تولد بودا است وامسال سال ۲۵۴۷ را نشان می‌دهد. مردم تایلند مانند خیلی از کشورهای دیگر دنیا تماس زیاد و مداومی با خارجیان از ملیتهای و فرهنگهای مختلف دارند اما همواره مایل هستند که فرهنگ و سنت خود را حفظ کنند.کشور تایلند بیشترین تعداد توریست را در بین کشورهای شرق آسیا دارد اما ورود مهمانان خارجی به تایلند تأثیر محسوسی بر فرهنگ مردم نداشته و ندارد. تایلند دارای جشنها و مرامسمات ملی و فرهنگی زیادی است که هر ساله در موقع خاص بر گزار می‌شود. اما مهمترین آنها برای خارجیان جشن آب پاشی است که حقیقتا زیبا و جذاب است. این جشن هر ساله در نیمه اول اردیبهشت به مدت ۳ روز پشت سر هم بر گزار می‌شود و تمام مردم تایلند حتی مسولین رده اول نیز در این جشن شرکت می‌کنند.

در هر کوچه و خیابان بر سر هر گذر و راهی و همه جا مردم بر روی همدیگر آب پاک می‌‌پاشند که نشانه پاکی و شادابی زندگی است. مردم همه از کوچک و بزرگ پیر و جوان دختر و پسر بر روی یکدیگر آب می‌‌پاشند و همه شاد و خندان هستند. هر ساله صدها هزار مسافر خارجی در این ایام برای شرکت در این جشن به تایلند مسافرت می‌کنند. واقعا جای همه شما مردم ایران نیز خالی است. روز چهار شنبه سوری خودمان تقریبا یک چیزی شبیه جشن آب پاشی تایلند است با این تفاوت که ما با آتش و اینها با آب جشن میگیرند. البته چهار شنبه سوریهای قدیم منظورم است که همه مردم شرکت می‌‌کردند. ساعت رسمی تایلند ۷+ گرینویچ و ۵/۲+ تا ۵/۳+ با ایران است.

 ولتاژ برق۲۲۰ ولت و ۵۰ هرتز است. کد مخابراتی تایلند ۰۰۶۶ است. تایلند دارای سیستم مخابرات بسیار پیشرفته‌ای است. و نرخ مکالمات تلفن تایلند نیز ارزان است.تایلند دارای سیستم تلفن همراه پیشرفته‌ای است و تقریبا هر نفر بالغ در تایلند یک مبایل دارد. قیمت یک سیم کارت تلفن همراه در تایلند تقریبا مساوی با قیمت یک ساندویچ است.ازنظر فنی سیستم موبایل تایلند با سیستم موبایل ایران یکی است و ایرانیانی که مسافر تایلند هستند می‌توانند گوشی موبایل خود را هراه داشته باشند و تا زمانیکه در اینجا اقامت دارند با خرید یک سیم کارت که حدود ۲۰۰۰ تومان است با سراسر دنیا ارتباط داشته باشند. چند شرکت بزرگ در تایلند در کار تولید سیم کارت فعالیت می‌کنند اما بهترین نوع سیم کارت(ارنج) است. ارنج= نام انگلیسی پرتقال. در تایلند از هر فروشگاهی که گوشی تلفن همراه داشته باشد و حتی فروشهاهای مواد غذایی می‌توان سیم کارت تهیه کرد.

Bangkok is one of Asia's most important cities 

Buddhism plays a dominant role in Thai culture

Buddhism plays a dominant role in Thai culture
 

The marvellous Vinmanek Teak Palace reflects Royal life at the end of the nineteeth century

The marvellous Vinmanek Teak Palace reflects Royal life at the end of the nineteeth century

Thailand comes with its own distinct cultural characteristics

Thailand comes with its own distinct cultural characteristics 
 

Sun sets over The Grand Palace and Wat Phra Kaew

Sun sets over The Grand Palace and Wat Phra Kaew 

Bangkok is a modern city and home to 8 million

Bangkok is a modern city and home to 8 million
 

Lumpini park is one of the few parks in the city centre

Lumpini park is one of the few parks in the city centre 

Giants guard the temple of Wat Arun - one of Bangkok's oldest complexes

Giants guard the temple of Wat Arun - one of Bangkok's oldest complexes

Wat Arun forms a drammatic ancient silhoutte against the setting sun

Wat Arun forms a drammatic ancient silhoutte against the setting sun
 

The Chao Phraya river is home to some of Bangkok's most luxurious 5 star hotels

The Chao Phraya river is home to some of Bangkok's most luxurious 5 star hotels

The Grand Palace complex presents all sorts of impressive photo angles

The Grand Palace complex presents all sorts of impressive photo angles
 

The gilded chedis of Wat Phra Kaew catch the afternoon sunlight

The gilded chedis of Wat Phra Kaew catch the afternoon sunlight 

The Temple Mount was once the city's highest structure in the 19th century

The Temple Mount was once the city's highest structure in the 19th century
 

Further afield are some worthwhile attractions, like the Ancient City

Further afield are some worthwhile attractions, like the Ancient City 

Thailand's rich cultural heritage is seen all over Bangkok

Thailand's rich cultural heritage is seen all over Bangkok


 
The Khao San road is a backpacker mecca brilliant for people watching

The Khao San road is a backpacker mecca brilliant for people watching 

The floating market is a fun glimpse into how Bangkok once was a century ago

The floating market is a fun glimpse into how Bangkok once was a century ago

 

 

 

+ تاريخ شنبه 30 تیر1386ساعت نويسنده پانی |

مراسم گاوبازي در روز«سنت فرمين» در اسپانيا برگزار شد. اين جشن 8 روزه همه ساله باعث مجروح شدن دهها نفر از تماشاچيان و شركت كنندگان در مراسم مي شود.

از آنجا كه در آغاز مسابقه، گاو پر انرژي است، چندنفر گاوباز ك ويژه‌اي به تن دارند، با پارچه‌هاي قرمز رنگ، 
او را تحريك به حمله و دويدن مي‌كنند و اندكي بعد، اسب‌سواري
مسلح به نيزه وارد ميدان مي‌شود.  

 گاو ميدان مسابقه معمولا به محض ديدن اسب سوار بسوي او حمله مي‌كند اما نه تنها فرد سواره،

 بلكه اسب چشم بسته او نيز از پوششي مناسب دربرابر شاخهاي قوي گاو مهاجم برخوردار است.
درست، در همان لحظه كه گاو شاخهايش را به زين بلند و پهن حصيري اسب
فرو مي‌كند، فرد

سواره‌نظام، نيزه بلند خود را ميان شانه‌هاي گاو با قدرت تمام فرو مي‌برد تا با اين كار، نخستين

زخم كاري بر پيكر او وارد شود.
اين كار باعث مي‌شود خون گاو به تدريج خارج شده و انرژي او در طول 
 مسابقه به تحليل رود.

پس از آن، گاوبازان با پارچه‌هاي قرمز به تحريك گاو عصباني مي‌پردازند تا آنكه سرانجام پس از

حدود نيم ساعت، تواني براي او باقي نمي‌ماند.  در اين لحظه است كه گاوباز اصلي كه در اين

 مدت، چند خنجر بر محل  زخم حيوان وارد كرده، شمشيرش را به تمامي از ميان شانه‌هاي

 حيوان عبور مي‌دهد تا با اصابت به قلبش، گاو از پاي درآيد.

در چنين شرايطي، گاو نگونبخت بر زمين مي‌افتد و تماشاگران در ميان هلهله و شادي، كلاههاي

خود را به آسمان پرتاب مي‌كنند و گاوباز دور پيروزي و افتخار در ميدان مي‌زند.
لحظاتي بعد، گاو به قتل مي‌رسد و بر اساس تصميم هيات داوران، گوش،
 دم و اعضاي ديگر

حيوان كه هر يك داراي امتيازي ويژه است، به ميزان امتيازات گاوباز، به او داده مي‌شود.

گفتني است يكي از جاذبه هاي اين مراسم رها كردن گاوهاي وحشي به ميان مردم در مسير

 ميدان گاوبازي است. گاوها  كه از سر و صداي بلند تماشاچيان عصبي مي شوند به افرادي

كه سعي مي كنند از دست آنان بگريزند حمله كرده و به سرعت  به پيش مي روند

اين مراسم هر ساله به مجروح شدن (و در بعضي موارد کشته شدن) ده‌ها تن مي‌انجامد

+ تاريخ چهارشنبه 27 تیر1386ساعت نويسنده پانی |
لباس های محلی اقوام روسیه
  
 
www.iran-iran.ir
 
لباس ملي مردم بلاروس (روسيه سفيد)
  
www.iran-iran.ir
لباس محلي مردم چچن 

www.iran-iran.ir

لباس محلي مردم چوکوتکا و اسکيموها

www.iran-iran.ir

لباس محلي بورياتي ها

www.iran-iran.ir

لباس باشقيري ها 

www.iran-iran.ir

دختر قوم ماري

www.iran-iran.ir

مردم استان ساخالين

www.iran-iran.ir

لباس مردم روس در استان ليپتسک

www.iran-iran.ir

شرکت کنندگان در مسابقه دختر زيباي تاتارستان

از لباس هاي محلي خود استفاده مي کنند

www.iran-iran.ir

لباس زنانه روسي

www.iran-iran.ir

لباس هاي محلي اقوام ساکن در کالميکيا

www.iran-iran.ir

لباس اوستياي شمالي

www.iran-iran.ir

دختر تاتار در لباس جشن

www.iran-iran.ir

لباس محلي مردم کما

www.iran-iran.ir

لباس محلي روسي ويژه جشن

+ تاريخ شنبه 23 تیر1386ساعت نويسنده پانی |

+ تاريخ دوشنبه 18 تیر1386ساعت نويسنده پانی |

باکو

باکو (ترکی آذری: Bakı) پایتخت کشور جمهوری آذربایجان است. این شهر بر ساحل غربی دریای خزر در شبه جزیره آبشرون قرار دارد ویکی از مناطق نفت خیز جهان می‌باشد. باکو پر جمعیت‌ترین و یکی از زیباترین شهرهای قفقاز است. وجود تعداد بسیاری از پارکهای ساحلی و برگزاری برنامه‌های متعدد هنری از جمله موسیقی، تئاتر و اپرا جزبه خاصی به این شهر داده است. قسمت قدیمی شهر باکو(İأ§əri Şəhər ایچری شَهَر) , همراه با برج و حصار قلعه شهر به خوبی از عصر قرون وسطی بجا مانده و یکی از آثار ثبت شده با یونسکو به عنوان میراث فرهنگ جهانی است

تاریخ

باکو پایتخت شیروانشاهان در قرنهای 14 و 15 میلادی بود و بعد به دست صفویان افتاد. حکومت عثمانی در قرن 16 میلادی به قسمت اعضم قفقاز از جمله باکو حاکم بود. نادر شاه افشار توانست این قسمت از آران، گرجستان و منطقه ارمنستان فعلی را دو باره به ایران بازگرداند. در جنگ‌های ایران و روس در زمان فتحعلی شاه این ناحیه بر اساس عهدنامه گلستان و ترکمان چای از ایران جدا و به دست روس‌ها افتاد و باکو در اواخر قرن نوزدهم و دهه اول قرن بیستم از بزرگ‌ترین مناطق تولید نفت جهان بود

ریشه نام باکو از دو كلمه باغ و كوه تشكيل شده است

مجسمهء حکیم نظامی در باکو

A view from baku

Academy of sciences, Baku

Academy of sciences, Baku

 

Academy of science, Baku

Architecture building 4, Baku

Architecture building 4, Baku

Azadlig Avenue 

Baksovet

Baksovet

Baksovet autumn, Baku

Baksovet park, Baku

Baku View

baku  view

Baku by night, Baku

Baku by night great panoramma, Baku

 

Baku greatfull panoramma, Baku

Hotel Ambassador

+ تاريخ جمعه 15 تیر1386ساعت نويسنده پانی |